به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به آقا سعید گل

احوال شما خوبی نازنین چه خبرا ؟ امیدوارم که مانند همیشه خوب و خوش و سرحال باشی و شاداب و خندان باشی . من هم خوبم . ممنونم از این که به یاد من هستی و این همه آپ کردی بخدا شرمنده ام و نمی دونم که چه جوری باید جبران کنم من به یاد تو هستم ولی بخدا نمیشه اینقدر سرم شلوغه که اصلا وقت ندارم ولی به یادت هستم .
میدونم که بی معرفتم قبول دارم هر چقدر هم که سرم شلوغ باشه ولی باید از تو سراغ بگیرم ولی تلفن خونه قطعه و همراه هم که بدتر من هم سر کارم و ترم تابستون هم گرفتم کلاس فوتوشاپ هم میرم الان هم آموزشگاه رانندگی ثبت نام کردم ولی چشم حتما در اولین فرصت به دیدنت میام و از خجالتت در میام و جبران می کنم اگه منو ببخشی . باز هم عذر می خوام و این گلهای زیبا رو به تقدیم می کنم که زیباترین بهترین گلهایی .
با آرزوی موفقیت و خوشی و پذیرفتن عذرخواهی من 

















+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 21:25  توسط سونیا و سعید
|
به نام خدا

خوب سونیا جان
بلخره تماس گرفتی
نمیدونستی چقدر خوشحال شوده بودم
آخه گفته بودم که شاید واسه همیشه از هم جدا شودیم
ولی خوشبختانه اینجور نبود
امید وارم باز بیای اینجا و باز از اون آپ های قشنگت انجام بدی

+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 12:39  توسط سونیا و سعید
|
به نام خدا
سلام این باکس آخرین باکسی هست که مینویسم
نمیدونم چرا یه دفعه این جوری شودی
ولی بهتر بود دوستیمون همون جور که شروع شده بود همون جور پایون بگیره
نمیدونی که این مدت چقدر دل شوره گرفتم
حتی زنگ زدم خونتون گفتم نکنه اتفاقی افتاده باشه
که بعدن فهمیدم چیزی نشوده
بلکه شما ما رو دیگه ......
خوب الان اومدم یادی از قدیما که واسم آف میزاشی بکنم



از اینها زیاد دارم
مگه من رو دوستم نداری که انجوری میزاری و میری بی خیالی ما میشی
مگه فکر کردی من بازیچم که یه روز میگی دوستم دارم و فرداش میری
آخه چه جوری باور کنم رفتن تو برام مرگه بدون تو نمیتونم
بگو کی اومد به جای من افتادم از چشمای تو نگو لایق تو نبودم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 16:57  توسط سونیا و سعید
|
به نام خدا
سلام سونيا جان
خوبي عزيزم
سونا ديدي گفتم ما رو فراموش كردي
يه چند شبه بد جوري احساس بدي مي كنم
فكراي علكي زياد ميادو ميرن
سونيا حالت بهتر شوده
خوب هستي تو
بابا يه خبري از خودت بده
گوشيت كه ما شالله كه 1 ماهي هست كه تعطيل شوده
شماره كافي نيت رو هم كه ميگيرم يا كانكت ميشه يا ميگه امكان پذير نيست .
نه آف ميزاري نه انجا رو آپ ميكني نه تل ميزني
سونيا اگه اتفاقي نه افتاده پس چرا هيچ كدوم از اين كارهارو انجام نميدي.
اگه اينجوري ادامه پيدا كنه ديگه صبرم تمام ميشه ميام آبادان ببينم چي اتفاقي افتاده
جان سعيد يه خبري از خودت بده
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 18:40  توسط سونیا و سعید
|
سلام سونیا جان
خوبی عزیزم
دیدی گفتم ما رو فراموش کردی
چرا نه زنگی نه آفی حتی آپ هم نمیکنی
اتفاقی افتاده
به همرات زنگ میزنم در دست رس نیستی
تو رو خدا یه خبری از خودت بده
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 22:46  توسط سونیا و سعید
|
به نام خدا

سلام سونیا جان
خوبی عزیزم
خیلی وقت بود که اینجا چیزی واست ننوشته بودم
الان هم که اومدم
اومدم بنویسم که دلم واست یه زره شوده . خیلی وقته که ندیدمت . صداتو نشنیدم .
من که گیر این کنکور لعنتی شما هم گیر کارو زندگی .
این مشغله های روز مره مارو از هم داری فاصله میندازه .
نمیدونم الان کجایی و داری چی کار میکونی ولی هرجا که باشی امید وارم مثل همیشه شاد باشی .
سونیا جان اگر اومدی سمت ما یه خبری بده که بیام ببینمت .
فراموش شودنی نیستی گلم
i Love You

گر نيايي تا قيامت انتظارت مي كشم
منت عشق از نگاه پر شرارت مي كشم
نازچندين ساله از چشم زيبايت مي كشم
تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي كشم
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 17:31  توسط سونیا و سعید
|